مروری بر دعانویس مریوان

را بررسی کنم؛ اما باد شدید شمال شرقی اجازه‌ی این کار را به من نداد، شماره ملا بدون اینکه وقت زیادی را صرف موضوعی صرفاً کنجکاوی کنم. بنابراین، به سمت جنوب شرقی علوم غریبه به سمت خلیجی که معلوم همزاد شد دعا دهانه‌ی کانال مانش در نقشه‌های اسپانیایی است، حرکت کردم و پس از طی هفده مایل احضار از انتهای جنوبی جزیره‌ی خاویر، به آن رسیدم. وقتی به ورودی آن رسیدیم، هیچ عمق‌یابی با طول نود فاتوم نداشتیم؛ اما بدون شک که باید دعانویس مریوان در آنجا لنگر بیندازیم، در فاصله‌ی نیم مایلی، از دعانویس کوهبنان جزایر کوچک نقطه‌ی شمالی عبور کردیم. از بین

دو جزیره‌ی دیگر که تنها یک پنجم مایل از هم فاصله داشتند، عبور کردیم و کمی بعد در بیست فاتوم لنگر انداختیم، در حالی که جزیره‌ای در سمت غرب ما را محافظت می‌کرد، اما جزایر کوچک سنگی در تمام جهات، اعمال صالح به جز جنوب شرقی، ما را احاطه کرده بودند، که برخی از آنها کمتر از دعانویس جوزم یک کابل از ما فاصله داشتند. [111] فرشتگان در اینجا تا دهم ژوئن به دلیل بدترین هوایی که تا به حال تجربه کرده بودم، معطل ماندیم: ما با سه لنگر پایین و دکل‌های بالایی کشتی طلسم حرکت می‌کردیم؛ رمل و اگرچه در فاصله

چند صد متری جزایر و صخره‌ها و کمتر از نیم مایلی سواحل خلیج دین قرار داشتیم، چنان موج‌های شیطان سهمگینی بر همه آنها می‌وزید که به ندرت قایقی می‌توانست پهلو کافران بگیرد، حتی در کم‌خطرترین موقعیت‌هایی که خلیج دعانویس بانه فراهم می‌کرد. عصر ورود ما خوب بود و چادر رصدخانه را در جزیره‌ای که در سمت غرب ما بود، برپا کردیم؛ اما هوا جادو سیاه در روز بعد آنقدر طلسم بد بود که نتوانستیم برای برداشتن چادر پیاده شویم، اگرچه پیش‌بینی می‌کردیم که نتیجه آن شسته شدن چادر ابجد خواهد بود. «در فواصل کوتاه هوای وحشتناکی که غالب بود، قایق‌هایی به طلسم

ساحل شمالی خلیج فرستاده می‌شدند حرز تا ابطال کردن جادو آب و سوخت تهیه کنند؛ اما اگرچه گاهی طلسمات اوقات، با پشتکار زیاد، موفق می‌شدند از میان امواج خروشان عبور کنند، اما به ندرت می‌توانستند بشکه‌های کوچکی (بارکا) را که پر شده بودند یا چوب‌هایی را که بریده بودند، سوار شوند.» «در این ساحل، استاد بقایای چند کلبه‌ی سرخپوستی را مشاهده کرد که به نظر می‌رسید مدت‌ها رها شده بودند، و{179}او آنها را دقیقاً شبیه شیطانی آنهایی توصیف کرد که تا آن زمان در سمت جنوب دیده بودیم. «این شمالی‌ترین نقطه‌ای بود دعانویس که در آن ردپایی از انسان‌ها را مشاهده کردیم.»

«چون دیدم خدمه قایق‌ها در شیاطین هوای مرطوب و پیوسته در معرض رطوبت زیاد قرار دارند، دستور دادم به هر نفر مقداری بوم نقاشی برای لباس و شلوار جادو بدهند تا در اولین فرصت آن را رنگ مشرکان کنند تا از باران و پاشش آب ذکر در امان باشند.» «هیچ چیز نمی‌توانست از جادو سیاه منظره‌ی اطراف دعا ما دلگیرتر باشد. ارتفاعات بلند، تاریک و بایر که سواحل نامساعد این خلیج را احاطه کرده‌اند، حتی در پایین دامنه‌هایشان، پوشیده از ابرهای متراکم بودند که عبادت کردن بر فراز آنها تندبادهای سهمگینی که به ما حمله می‌کردند، بدون ایجاد هیچ تغییری می‌وزیدند: آنها

به اندازه‌ی کوه‌هایی که در آنها آرمیده بودند، بی‌حرکت به نظر می‌رسیدند.» «در اطراف ما، و برخی از آنها که بیش از دو سوم طول یک کابل فاصله نداشتند، جزیره‌های صخره‌ای شماره ملا وجود داشت که موج‌های سهمگین آنها را شلاق می‌زدند؛ و گویی برای تکمیل کسالت دعا نویسی و ویرانی مطلق صحنه، حتی پرندگان نیز از همسایگی آن دوری می‌کردند. هوا، جادوگر هوایی بود که (همانطور که تامپسون با تأکید می‌گوید) علوم غریبه «روح انسان در او می‌میرد». «در طول خدمتمان از زمانی که انگلستان را ترک کردیم، اغلب مجبور به لنگر انداختن شده‌ایم و در معرض خطر و ریسک بزرگی قرار

گرفته‌ایم. اما وضعیت فعلی کشتی نسخ خطی بیگل روح را به نظرم شیاطین خطرناک‌ترین وضعیتی بود متون کهن که تا به حال تجربه کرده بود: سه لنگر آن در عمق بیست و سه فاتوم آب، روی بستر نامناسبی از شن و ماسه، با تکه‌هایی از سنگ قرار داشت. طوفان‌ها به طرز وحشتناکی شدید بودند و پیشینه تاریخی در پشت آن، به فاصله تنها نصف طول کابل، صخره‌ها و جزایر سنگی کوتاهی وجود داشت که موج‌های سهمگینی بر روی آنها می‌وزیدند.» «می‌توانم از کلمات بالکلی در توصیف آب و قدیس هوای این شیاطین محله، و تقریباً در این فصل، استفاده کنم: 'بارش‌های باران و

تگرگ، که با چنان شدتی به صورت انسان می‌کوبند که به دعانویس سختی می‌تواند در برابر آن مقاومت کند.'» «در روز دهم، با توجه به اینکه باد ملایم و هوا بهتر بود، مقدمات ترک این مکان وحشتناک فراهم شد. ما با نسیم ملایمی از
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.