راهنمای کامل دعانویس زنجان که باید بدانید

که در ابتدا فکر می‌کردند فقط کاغذهای بی‌ارزش است، همه اسکناس‌هایی با ارزش‌های مختلف بود،[صفحه ۲۱۷] که زاغچه‌های شیطان سال‌ها از روستاها و شهرهایی که بازدید می‌کردند، می‌دزدیدند. ثروت هنگفتی در آن لانه‌ی غیرقابل دسترس نهفته بود؛ و پیشنهاد تیپ، با موافقت مترسک، به سرعت عملی شد. آنها تمام جدیدترین ذکر و تمیزترین اسکناس‌ها را انتخاب کردند و آنها را در دسته‌های مختلف حاجت گرفتن قرار دادند. چکمه پای چپ مترسک پر از اسکناس‌های علوم غریبه پنج دلاری بود؛ پای راستش پر از اسکناس‌های ده شماره ملا دلاری بود و بدنش آنقدر پر از دعانویس بیجار اسکناس‌های پنجاه دلاری، صد عبادت کردن دلاری و هزار

دلاری بود که به سختی می‌توانست با خیال راحت دکمه‌های کتش را ببندد. وقتی کار تمام شد، سوسک واگِل با لحنی تأثیرگذار گفت: «حالا تو باارزش‌ترین عضو گروه ما هستی؛ و همانطور که تو[صفحه ۲۱۸] اگر در میان دوستان وفادار باشی، خطر کمی وجود دارد که از پا بیفتی.» مترسک با سپاسگزاری پاسخ داد: «متشکرم. جفر احساس می‌کنم آدم جدیدی شده‌ام؛ و اگرچه در نگاه اول طلسم ممکن است با گاوصندوق امانات اشتباه گرفته شوم، دعاگر از شما همزاد خواهش می‌کنم مذهب به یاد داشته باشید که مغز من هنوز از همان مواد قدیمی تشکیل شده است. و این دارایی‌هایی

هستند که همیشه مرا به فردی تبدیل کرده‌اند که در مواقع اضطراری جادو می‌توان به او تکیه کرد.» تیپ گفت: «خب، وضعیت اضطراری از راه رسیده است؛ و اگر مغز شما به ما کمک نکند، مجبور خواهیم شد بقیه عمرمان را در این لانه بگذرانیم.» مترسک در حالی که جعبه را از جیب ژاکتش بیرون می‌آورد، پرسید: «این قرص‌های آرزو چطورند؟ نمی‌توانیم از آنها برای فرار استفاده کنیم؟» «نه، مگر احضار اینکه بتوانیم هفده را دوتا دوتا بشماریم.» مرد حلبی‌ساز پاسخ داد. «اما دوست ما، سوسک واگِلی، ادعا می‌کند که تحصیلات بالایی دارد، بنابراین باید به راحتی بفهمد که چگونه

می‌توان این کار را انجام داد.» حشره پاسخ داد: «مسئله آموزش نیست؛ صرفاً مسئله ریاضیات است. من دیده‌ام که استاد روی تخته سیاه کلی جمع و تفریق انجام می‌دهد، و ادعا می‌کرد که با x و y و a و از این قبیل چیزها، با مخلوط کردن آنها نماز خواندن با کلی جمع و تفریق و شماره ملا مساوی و غیره، می‌توان هر کاری انجام داد. اما توسل او هرگز چیزی نگفت، تا جایی که...»[صفحه ۲۱۹] یادم می‌آید که چطور تا عدد فرد هفده را دعانویس بافت با اعداد زوج دو می‌شمردم.» کله کدو فریاد زد: «بس کن! بس کن! داری سرم رو

درد میاری.» کافران مترسک اضافه مقدس کرد: «و مال فرشتگان من.» «ریاضیات تو به نظر من خیلی شبیه یک بطری ترشی مخلوط است - هر چه بیشتر برای چیزی که می‌خواهی تلاش کنی، شانس کمتری برای به دست آوردن آن خواهی داشت. من مطمئنم که اگر این کار اصلاً قابل دعانویس انجام باشد، به روشی رمال بسیار ساده است.» تیپ گفت: «بله؛ پیرزن مومبی نمی‌توانست از ضربدر و منها استفاده کند، چون هیچ‌وقت به مدرسه نرفته بود.» طلسم اسب اره‌ای ناگهان پرسید: «چرا از نصف یک شروع به شمردن نکنیم؟ دعانویس آن‌وقت هر کسی می‌تواند خیلی نسخ خطی راحت تا هفده

را دوتا دوتا بشمارد.» آنها با تعجب به متون کهن یکدیگر نگاه کیمیاگری کردند، زیرا اسب اره‌ای احمق‌ترین فرد در بین تمام گروه محسوب می‌شد. مترسک دعانویس در حالی که به اسب اره‌ای تعظیم می‌کرد، گفت: «تو باعث شدی از خودم خجالت بکشم.» «با این وجود، این موجود دعا نویسی طلسمات درست می‌گوید،» حشره‌ی ووگل اعلام کرد، «چون دو برابر نصف می‌شود یک، و اگر به یک برسی، به راحتی می‌توان از یک تا هفده را دوتا دوتا شمرد.» کله‌کدو گفت: کلیسا «عجیب است که خودم به این فکر دعانویس دهگلان نیفتادم.» روح [صفحه ۲۲۰] مترسک جواب داد: جادو سیاه فرشته «من اینطور فکر

نمی‌کنم. تو از شیاطین بقیه‌ی ما عاقل‌تر نیستی، نه؟ اما بیا همین الان یک آرزو کنیم. چه کسی اولین قرص را قورت می‌دهد؟» تیپ پیشنهاد داد: «فرض کن این کار را بکنی.» مترسک گفت: «نمی‌توانم.» پسر پرسید: «چرا که نه؟ تو که دهان داری، مگر نه؟» مترسک جواب داد: «بله؛ اما دعانویس آق قلا دهانم رنگ شده و هیچ پرستویی به آن مربوط نیست.» فرشتگان او در حالی که با نگاهی انتقادی از یکی به دیگری می‌نگریست، ادامه پیشینه تاریخی داد: «در واقع، من معتقدم که شیطانی این پسر و سوسک واگِل تنها کسانی در گروه ما هستند که می‌توانند قورت دین بدهند.»

دعانویس تیپ با مشاهده‌ی حقیقت این اظهار نظر، گفت: «پس من متعهد می‌شوم که اولین آرزو را بکنم. موکل جن یکی از قرص‌های نقره‌ای را به من بده.» مترسک سعی حرز کرد این کار را انجام دهد؛ اما دستکش‌های پددارش برای گرفتن چنین شیء کوچکی
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.