یکشنبه ۰۳ اسفند ۰۴ ۱۴:۵۵ ۴ بازديد
با سرعت ده مایل در ساعت از شهر خارج شد، در حالی که ما پرسه زنان به جلو میرفتیم و اشیاء کوچک قیمتی مانند آچار، سبد ناهار، سنجاق سر، کلاه و مسافر برمیداشتیم. تابستان گذشته مرد مسنی را سوار کردیم که از یک ماشین مسافرتیِ بهطرز غیرمعمولی سنگینوزن بیرون انداخته شده بود. او تنها با کامیون دعا سفر میکرد و حتی قبل از اینکه شهر ما را ببیند، از بودن در آن لذت نمیبرد. راننده و همدستش متوجه فقدان آنها نشده بودند و وقتی ما از کنارشان گذشتیم و پیرمرد را به خانه برگرداندیم، او با قاطعیت دعانویس گلبهار گفت: «خدا را شکر!» و به سمت ایستگاه رفت، جایی که سوار قطار بعدی به بهترین دعانویس شهر خانه شد و هیچ خبری از دوستانش که ممکن است برگردند، باقی نگذاشت - که آن بعدازظهر
برگشتند و با سرعت لاکپشتی بیش از بیست دعا مایل در دو طرف شهر ما جستجو کردند.[صفحه ۲۱۷] از زمانی که اتومبیل در میان ما رواج پیدا کرده، گاراژ مرکز زندگی شهری ما شده است. صاحبان ماشینها هر روز برای روغنکاری و کسب دعا اخبار و گفتگو توقف طلسم میکنند؛ غیرمالکان برای بررسی ماشینهای بازدیدکننده و در صورت لزوم ارائه مشاوره به آنجا میروند؛ و ولگردها فروشگاه ابزار، رستوران امرسون و پشت داروخانه مکماگینز را به نفع گاراژ رها دعا کردهاند، زیرا حدود هفت برابر آنجا چیزهای بیشتری برای دعانویس گناباد صحبت پیدا میکنند. گاراژ شهر از نظر ماجراجویی و اخبار با گاراژ ما قابل مقایسه نیست.
من چند ساعت را در برجستهترین مهدکودکهای اتومبیل شما گذراندهام و چیزی جز ناسزا از صاحبان ماشین و صحبتهای برادوی بین رانندگان نشنیدهام. در روستا اوضاع فرق میکند. مثلاً یک روز شلوغ را در رستوران گیلی در نظر بگیرید. معمولاً حدود ساعت سه صبح باز میشود ، زمانی که گیلی در واکنش به سیل غم و اندوهی که از پشت تلفن به او هجوم آورده بود، از دعانویس چناران رختخواب بیرون میخزد و...[صفحه ۲۱۸]نه مایل به این طرف و آن طرف میرود تا برادرِ داغانی را با خود بیاورد. گیلی قلب مهربانی دارد و همیشه طلسم شبها به آن طرف روستا میرود تا با موتورِ خرابش کنار بیاید؛ اما از اول آوریل گذشته، وقتی ساعت دو بامداد در پاسخ به یک تماس، شش مایل سفر کرد و یک ماشین اسباببازی را که
به پهلو در جاده افتاده بود، پیدا کرد، مشکوک و عصبانی شده و قیمتهایش را بالا برده است. ساعت جادو و طلسمات شش صبح، ورلی گیتس، که در هشت مایلی جنوب کشاورزی میکند، برای سوار شدن به قطار صبح زود میآید و اولین بولتن را تحویل میدهد. جادههای جنوب به سرعت در حال خشک شدن هستند، اما او از تپه رسی به پهلو پایین رفت و مجبور شد از پایین دعانویس سرخس تپه با سرعت پایین برود. ساعت طلسم نویس بهترین دعانویس شهر هفت، ویمبل هورن و سرهنگ اکلی و سیم بون در حالی که منتظر صبحانه بودند، به آنجا رسیدند. بون فکر میکند که به میلفورد رانندگی خواهد کرد، اما فکر نمیکند که بتواند جادو و طلسمات تا یک ساعت دیگر برسد و تا ظهر برگردد.
این اولین مناظره روز را آغاز میکند، سرهنگ اکلی مدعی است که او[صفحه ۲۱۹]این مسافت را به راحتی در عرض یک ساعت و ده دقیقه طی کرد، و سیم واقعاً باورش نمیشد. کارشناسان معتقدند که این کار را میتوان با جادههای خوب انجام داد. طلسم سرهنگ میگوید که او طلسم میتواند این کار را در گل بهترین دعانویس شهر و لای انجام دهد و میتواند از تپهها در ارتفاع دعانویس لردگان بالا عبور دعا بهترین دعانویس شهر کند؛ میگوید که هرگز برای هیچ چیز در ارتفاع پایین رانندگی نمیکند. بیل الوین، یکی از متخصصان رانندگی بدون بنزین ما، زمانی را به او یادآوری میکند که نتوانست از تپه فاستر با سرعت دوم بالا برود و سه ماشین و چهارده سوسک جادهای از او سبقت گرفتند.
این یک تخلف آشکار از طرف بیل است، زیرا او در آن زمان با سرهنگ رانندگی میکرد و باید از او حمایت میکرد. بحث تازه داشت خوب میشد که همسر اکلی او را تلفنی برای صبحانه به خانه فرا میخواند و اولین توریست روز از راه میرسد. او از غرب آمده و هوای بدی را تجربه کرده است. او درباره جادههای شرق میپرسد. گیب اوگل، بدبین اصلی ما، با عجله به طلسم نویس او اطلاع میدهد که به احتمال زیاد جادهها غیرقابل عبور هستند، زیرا کمیسرهای بزرگراه ...[صفحه ۲۲۰]اثبات آنها. بهسازی جادههای ما شامل کندن جادهها با یک ماشین تراش و انباشته کردن آنها در وسط است.
برگشتند و با سرعت لاکپشتی بیش از بیست دعا مایل در دو طرف شهر ما جستجو کردند.[صفحه ۲۱۷] از زمانی که اتومبیل در میان ما رواج پیدا کرده، گاراژ مرکز زندگی شهری ما شده است. صاحبان ماشینها هر روز برای روغنکاری و کسب دعا اخبار و گفتگو توقف طلسم میکنند؛ غیرمالکان برای بررسی ماشینهای بازدیدکننده و در صورت لزوم ارائه مشاوره به آنجا میروند؛ و ولگردها فروشگاه ابزار، رستوران امرسون و پشت داروخانه مکماگینز را به نفع گاراژ رها دعا کردهاند، زیرا حدود هفت برابر آنجا چیزهای بیشتری برای دعانویس گناباد صحبت پیدا میکنند. گاراژ شهر از نظر ماجراجویی و اخبار با گاراژ ما قابل مقایسه نیست.
من چند ساعت را در برجستهترین مهدکودکهای اتومبیل شما گذراندهام و چیزی جز ناسزا از صاحبان ماشین و صحبتهای برادوی بین رانندگان نشنیدهام. در روستا اوضاع فرق میکند. مثلاً یک روز شلوغ را در رستوران گیلی در نظر بگیرید. معمولاً حدود ساعت سه صبح باز میشود ، زمانی که گیلی در واکنش به سیل غم و اندوهی که از پشت تلفن به او هجوم آورده بود، از دعانویس چناران رختخواب بیرون میخزد و...[صفحه ۲۱۸]نه مایل به این طرف و آن طرف میرود تا برادرِ داغانی را با خود بیاورد. گیلی قلب مهربانی دارد و همیشه طلسم شبها به آن طرف روستا میرود تا با موتورِ خرابش کنار بیاید؛ اما از اول آوریل گذشته، وقتی ساعت دو بامداد در پاسخ به یک تماس، شش مایل سفر کرد و یک ماشین اسباببازی را که
به پهلو در جاده افتاده بود، پیدا کرد، مشکوک و عصبانی شده و قیمتهایش را بالا برده است. ساعت جادو و طلسمات شش صبح، ورلی گیتس، که در هشت مایلی جنوب کشاورزی میکند، برای سوار شدن به قطار صبح زود میآید و اولین بولتن را تحویل میدهد. جادههای جنوب به سرعت در حال خشک شدن هستند، اما او از تپه رسی به پهلو پایین رفت و مجبور شد از پایین دعانویس سرخس تپه با سرعت پایین برود. ساعت طلسم نویس بهترین دعانویس شهر هفت، ویمبل هورن و سرهنگ اکلی و سیم بون در حالی که منتظر صبحانه بودند، به آنجا رسیدند. بون فکر میکند که به میلفورد رانندگی خواهد کرد، اما فکر نمیکند که بتواند جادو و طلسمات تا یک ساعت دیگر برسد و تا ظهر برگردد.
این اولین مناظره روز را آغاز میکند، سرهنگ اکلی مدعی است که او[صفحه ۲۱۹]این مسافت را به راحتی در عرض یک ساعت و ده دقیقه طی کرد، و سیم واقعاً باورش نمیشد. کارشناسان معتقدند که این کار را میتوان با جادههای خوب انجام داد. طلسم سرهنگ میگوید که او طلسم میتواند این کار را در گل بهترین دعانویس شهر و لای انجام دهد و میتواند از تپهها در ارتفاع دعانویس لردگان بالا عبور دعا بهترین دعانویس شهر کند؛ میگوید که هرگز برای هیچ چیز در ارتفاع پایین رانندگی نمیکند. بیل الوین، یکی از متخصصان رانندگی بدون بنزین ما، زمانی را به او یادآوری میکند که نتوانست از تپه فاستر با سرعت دوم بالا برود و سه ماشین و چهارده سوسک جادهای از او سبقت گرفتند.
این یک تخلف آشکار از طرف بیل است، زیرا او در آن زمان با سرهنگ رانندگی میکرد و باید از او حمایت میکرد. بحث تازه داشت خوب میشد که همسر اکلی او را تلفنی برای صبحانه به خانه فرا میخواند و اولین توریست روز از راه میرسد. او از غرب آمده و هوای بدی را تجربه کرده است. او درباره جادههای شرق میپرسد. گیب اوگل، بدبین اصلی ما، با عجله به طلسم نویس او اطلاع میدهد که به احتمال زیاد جادهها غیرقابل عبور هستند، زیرا کمیسرهای بزرگراه ...[صفحه ۲۲۰]اثبات آنها. بهسازی جادههای ما شامل کندن جادهها با یک ماشین تراش و انباشته کردن آنها در وسط است.
