• دعانویس صدرا
  • دعانویس شاهرود
  • دعانویس زهک
  • دعانویس گراش
  • دعانویس خنج

دعانویس شاهرود

۲ بازديد
۰ ۰
عنکبوت برای استحکام. خردمند به سمت کابینتی رفت و از آن یک تابوت طلایی کوچک بیرون کشید. او به شاهزاده دعا بازگشت و گفت: «توری را داخل آن قرار بده.» شاهزاده رادیانس پرسید: «چطور چنین چیزی ممکن است؟» «کافی است گوشه‌ی پرده را فشار دهید، و طلسم آنقدر کوچک می‌شود که در کوچکترین جادو و طلسمات جعبه جا می‌شود. کافی است آن را از جعبه بردارید طلسم و تکان دهید، و همانطور که اکنون می‌بینید خواهد شد. همانطور که گفتم عمل کنید، و خواهید دید.» شاهزاده اطاعت کرد و دعانویس شاهرود حجاب در صندوقچه طلایی قرار گرفت. آن خردمند کلیدی طلایی به او داد.

«آن را قفل کن و محکم در درونت ببند.»[73] به او گفت: «جامه‌ای که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از تو بدزدد. تمام امیدت به سلامت آن بستگی دارد.» شاهزاده طلسم رادیانس با جدیت تمام، همانطور که پری باستانی به او گفته بود، عمل کرد. آن خردمند فرمان داد: «شمشیر را بیرون بیاور و آن را از غلافش بیرون بکش.» شاهزاده دوباره اطاعت کرد. همین که دستش را روی طلسم نویس قبضه گذاشت، گویی شمشیر به لمس او پاسخ داد و از غلافش بیرون جهید، شعله‌ای آبی و درخشان که نوری خیره‌کننده به اطراف دعانویس لار می‌تاباند. «این شمشیر شعله‌هاست،» آن خردمند به او گفت، «سلاحی قدرتمند - تنها در دستان تو بهترین دعانویس شهر قدرتمند است.

به خوبی به بهترین دعانویس شهر تو خدمت خواهد کرد. مراقب باش که آن را از دست ندهی. مراقب باش که تا روز موعود از آن استفاده نکنی.» شاهزاده رادیانس به او نگاه کرد[74] «از کجا بدانم آن روز کی است؟» پرسید. پاسخ این بود: «وقتی روز موعود فرا برسد، نیازی به گفتن کسی نخواهی داشت. و حالا کیسه را بگیر - سومین و آخرین هدیه.» شاهزاده شمشیر بهترین دعانویس شهر آتشین را در غلافش گذاشت و آن را بست. سپس خم شد و کیسه را بیرون آورد. حکیم گفت: «بازش کن.» شاهزاده رادیانس این کار را کرد دعانویس استهبان و دید که دعا درون آن به دو قسمت تقسیم شده است.

«این یک کیسه جادویی است،» آن خردمند به او آموخت. «هر چه در آن بگذاری، هرگز از ذخیره‌اش کم نخواهد شد. این کیسه تو را از بسیاری از خطرات و از بسیاری از مشکلات نجات خواهد داد.» شاهزاده عمیقاً فکر کرد. سرانجام پرسید: «چه چیزی باید درون آن قرار دهم که چنین قدرتی داشته باشد؟» [75]خردمند لبخندی زد. او پاسخ داد: «انتخاب این به اندازه کافی آسان است. در یک طرف یک زغال افروخته قرار دهید و در طرف دیگر یک مشت خاکستر. هیچ چیز جادو و طلسمات دیگری نمی‌تواند به این اندازه در هر دعانویس آباده کجا که بروید مفید باشد.» شاهزاده رادیانس که از چنین پاسخی شگفت‌زده شده بود، بدون اینکه اطاعت کند، به او خیره شد.

پیرمرد به او اطمینان داد: «همانطور که به تو گفتم، خواهی دید که همینطور هم خواهد شد.» سپس شاهزاده به سمت آتشی که روی اجاق روشن بود خم شد و کیسه را همانطور که به او دستور داده شده بود پر کرد و آن را به پهلویش بست، در همین حال، فرزانه با لبخندی مهربانانه او را تماشا می‌کرد. وقتی شاهزاده رادیانس می‌خواست از او به بهترین دعانویس شهر خاطر هدایای پری تشکر کند، با تکان دادن دست او را مرخص دعا کرد. گفت: «برو، و تمام خوشبختی‌ها با تو خواهد طلسم نویس بود.»[76] اگر فقط دعانویس داراب وظیفه‌ات را انجام بدهی، جادوی حجاب آنقدر قدرتمند خواهد بود که طلسم پری زمین را بشکند و شعله سفید پرنسس را طلسم به شکل پری‌اش بازگرداند.

[77] طلسم نویس فصل ششم دور از قلمرو پادشاه شعله سرخ، در سرزمین غم‌انگیزی که در امتداد دودکش قرار دارد، پری‌های تاریک و شیطان زیادی زندگی می‌کنند و شیطان‌ترین آنها فلایینگ سوت بود. او مسافر بسیار خوبی بود و خود را به سفر از جایی به جای دیگر و جمع‌آوری اخبار طلسم مشغول می‌کرد و هر جا که فکر می‌کرد بیشترین ضرر را خواهد داشت، دوباره آن را بازگو می‌کرد. بیشتر وقت او در سرزمین پری‌های شیطانی می‌گذشت، جایی که بهترین دعانویس شهر دوستان زیادی داشت که از او استقبال می‌کردند.[78] به خاطر آنچه که باید می‌گفت. اما هر از گاهی مخفیانه وارد قلمرو پادشاه شعله سرخ می‌شد، به این امید که بتواند اطلاعاتی به دست آورد که دعا بتواند از آنها استفاده کند.

جادو و طلسمات با این حال، او همیشه بسیار مراقب بود که هیچ یک از پری‌های آتش او را نبینند. در یکی از این گشت و گذارها، او به طور اتفاقی داستان افسون پرنسس شعله سفید را از چند پری آتش شنید و همزمان از زندانی شدن.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.