چهارشنبه ۲۹ بهمن ۰۴ ۱۶:۰۵ ۳ بازديد
غروری خوشایند و بیضرر آنها را به نمایش گذاشت. صحنهی اولین پذیرایی او در آنجا به ذهن ما برمیگردد - موجود لاغر اندامی که به عصای زیر بغل خود تکیه داده بود و پسری در کنارش بود و از حضار پذیرایی میکرد. نمونهی عجیب جادو و طلسمات خدمتکار مرد پاریسی - دقیقاً مانند کسانی دعا که روی صحنه بودند - که بلیط میگرفت - به روش خودش جالب بود. او این دعانویس ماکو ایده را القا میکرد که از اسرار آگاه است و از آن بهتر، میتوان به او اعتماد کرد. تنوع جمعیت نیز سرگرمکننده بود؛ متشکل از دعا «آدمهای پر زرق و برق»، هنرمندان، مطبوعات، همه در یک جا.
ملاقات سفیر بلندقامت آلمان و خوانندهی زن، چندان هم دراماتیک نبود. اگرچه در این نمایش حداکثر یک یا دو اثر از شایستگیهای فوقالعادهای برخوردار بودند - پسر غرقشده و سرهای ژیراردن و بوسناخ - اما نوعی ترفند تئاتری وجود داشت. در یک صبح دلانگیز، هیچ چیز دلپذیرتر از قدم زدن در پارک سبز نیست، و ممکن است هنگام قدم زدن به فانیهای شاد یا جاودانههایی که صاحب خانههایی هستند که به آن مشرف هستند - سالزبری، طلسم الزمر، اسپنسر، و غیره - حسادت کنید. چند درخت وجود دارد، و عموماً چند فانی تنبل دعانویس شاهین دژ روی صندلیهای سبز زیر سایه آنها نشسته و شاید خوابیده باشند.
به جادو و طلسمات خانهای که به نظر میرسد تماماً پنجره قوسی شکل است نگاه میکنیم و «راجرز پیر» را به یاد میآوریم، که همین دیروز آنجا بود، با صبحانههایش، نقاشیهای نفیس و برگزیدهاش، سلیقههای لذتجویانهاش، زندگی اجتماعیاش، که میتوان گفت خالق آن بوده، و داستانهایش، که در پیری و زوالش به شکلی عجیب و رسمی و همیشه با همان کلمات تکرار میکرد.[6] پس از مرگش، هنگامی که بسیار پیر شده بود، طلسم نویس البته به سرعت فراموش شد؛ گنجینههایش، به سرعت بیشتر، به همراه خانهی دعانویس نقده مجللش، از طریق حراج فروخته شدند.{۸۷} هیچ چیز رقتانگیزتر از سالهای پایانی یک صبحانهخور کهنهکار نمیتوان تصور کرد.
دعا کراب رابینسون تلاشهای پایانی او را در این مصرع با نوعی رضایت ملالآور اما تردیدآمیز توصیف میکند. نقش صبحانهخور و شامخور حرفهای - یعنی کسی که میخواهد به خاطر این چیزها شهرت داشته باشد - باید نقشی نامطلوب باشد و طلسم جز بازدهی بهترین دعانویس شهر جادو و طلسمات ضعیف، نتیجهای نداشته باشد. این اتفاق همیشه تکرار میشود و این کار باید دوباره انجام شود؛ زیرا، افسوس! هیچ دعا چیز به اندازه این حقیقت ندارد که معده حافظه ندارد ... میتوانیم نگاهی به خیابان باند، خیابان دو لا دو لندن، به جادو و طلسمات خانهای که آقایان اگنیو در آن ساکن هستند، بیندازیم. خیابان باند به طور ویژه به شور و شوق نمایشگاههای نقاشی اختصاص دارد، دعانویس پیرانشهر جایی که شش نمایشگاه از جمله گالریهای گروسونور و دوره وجود دارد.
ایوان گالری گروسونور در اصل ایوان کاخی در ایتالیا بوده و به دلیل ظرافتش مورد تحسین دعا است. این ایوان توسط مالک جادو و طلسمات خریداری و در اینجا برپا شده است. در موزه کنزینگتون جنوبی، پرده و بالکن یک کلیسا قرار دارد، اثری زیبا که تخریب و محکوم شده بود و به همان شیوه نجات یافت. در اینجا خانه انجمن هنرهای زیبا قرار دارد؛ و در بالا، گوپیلز، الگویی از ظرافت. به تزئینات برنزی آن دوران و رنگ و بوی غنی فضای داخلی بهترین دعانویس شهر توجه کنید. در خیابان باند، هتل طلسم لانگز نیز وجود دارد که اخیراً بازسازی شده دعانویس هادیشهر است، خانهای تاریخی که در مد و داستان مورد ستایش قرار گرفته است.
یک رمان قدیمی به نام «شش هفته در لانگز» وجود دارد و احتمالاً صحنه دعوای بین نیکلبی و سر مالبری هاوک است. روبروی آن، جایی که تعدادی مغازه جدید قرار دارند، چهل سال پیش کلارندون، یک رستوران شیک، قرار داشت. در گوشه خیابان گرافتون، خانهای بزرگ، ساده و قدیمی قرار دارد. طلسم نویس اینجا، در «شماره ۲۲ A »، هنری ایروینگ، تراژدینویس محبوب و شیکپوش، زندگی میکند. اتاقهای او مجلل و باشکوه هستند، همانطور که برای یک فرد بسیار برجسته است. در خیابان باند، مأمورانی را میبینیم که اشرافزاده فقیر را قادر ساختند تا از لذتهای تئاتر لذت ببرد، زیرا در اینجا «میچل» بزرگ از یادها رفته است.
وقایعنامه خانه میچل میتواند به اندازه وقایعنامههای کریستی جالب باشد. این میچل بود که نمایشنامههای فرانسوی را معرفی کرد و بالرینهای معروف را به کار گرفت. مغازه او حتی تا به امروز سنت قدیمی را حفظ کرده است.
ملاقات سفیر بلندقامت آلمان و خوانندهی زن، چندان هم دراماتیک نبود. اگرچه در این نمایش حداکثر یک یا دو اثر از شایستگیهای فوقالعادهای برخوردار بودند - پسر غرقشده و سرهای ژیراردن و بوسناخ - اما نوعی ترفند تئاتری وجود داشت. در یک صبح دلانگیز، هیچ چیز دلپذیرتر از قدم زدن در پارک سبز نیست، و ممکن است هنگام قدم زدن به فانیهای شاد یا جاودانههایی که صاحب خانههایی هستند که به آن مشرف هستند - سالزبری، طلسم الزمر، اسپنسر، و غیره - حسادت کنید. چند درخت وجود دارد، و عموماً چند فانی تنبل دعانویس شاهین دژ روی صندلیهای سبز زیر سایه آنها نشسته و شاید خوابیده باشند.
به جادو و طلسمات خانهای که به نظر میرسد تماماً پنجره قوسی شکل است نگاه میکنیم و «راجرز پیر» را به یاد میآوریم، که همین دیروز آنجا بود، با صبحانههایش، نقاشیهای نفیس و برگزیدهاش، سلیقههای لذتجویانهاش، زندگی اجتماعیاش، که میتوان گفت خالق آن بوده، و داستانهایش، که در پیری و زوالش به شکلی عجیب و رسمی و همیشه با همان کلمات تکرار میکرد.[6] پس از مرگش، هنگامی که بسیار پیر شده بود، طلسم نویس البته به سرعت فراموش شد؛ گنجینههایش، به سرعت بیشتر، به همراه خانهی دعانویس نقده مجللش، از طریق حراج فروخته شدند.{۸۷} هیچ چیز رقتانگیزتر از سالهای پایانی یک صبحانهخور کهنهکار نمیتوان تصور کرد.
دعا کراب رابینسون تلاشهای پایانی او را در این مصرع با نوعی رضایت ملالآور اما تردیدآمیز توصیف میکند. نقش صبحانهخور و شامخور حرفهای - یعنی کسی که میخواهد به خاطر این چیزها شهرت داشته باشد - باید نقشی نامطلوب باشد و طلسم جز بازدهی بهترین دعانویس شهر جادو و طلسمات ضعیف، نتیجهای نداشته باشد. این اتفاق همیشه تکرار میشود و این کار باید دوباره انجام شود؛ زیرا، افسوس! هیچ دعا چیز به اندازه این حقیقت ندارد که معده حافظه ندارد ... میتوانیم نگاهی به خیابان باند، خیابان دو لا دو لندن، به جادو و طلسمات خانهای که آقایان اگنیو در آن ساکن هستند، بیندازیم. خیابان باند به طور ویژه به شور و شوق نمایشگاههای نقاشی اختصاص دارد، دعانویس پیرانشهر جایی که شش نمایشگاه از جمله گالریهای گروسونور و دوره وجود دارد.
ایوان گالری گروسونور در اصل ایوان کاخی در ایتالیا بوده و به دلیل ظرافتش مورد تحسین دعا است. این ایوان توسط مالک جادو و طلسمات خریداری و در اینجا برپا شده است. در موزه کنزینگتون جنوبی، پرده و بالکن یک کلیسا قرار دارد، اثری زیبا که تخریب و محکوم شده بود و به همان شیوه نجات یافت. در اینجا خانه انجمن هنرهای زیبا قرار دارد؛ و در بالا، گوپیلز، الگویی از ظرافت. به تزئینات برنزی آن دوران و رنگ و بوی غنی فضای داخلی بهترین دعانویس شهر توجه کنید. در خیابان باند، هتل طلسم لانگز نیز وجود دارد که اخیراً بازسازی شده دعانویس هادیشهر است، خانهای تاریخی که در مد و داستان مورد ستایش قرار گرفته است.
یک رمان قدیمی به نام «شش هفته در لانگز» وجود دارد و احتمالاً صحنه دعوای بین نیکلبی و سر مالبری هاوک است. روبروی آن، جایی که تعدادی مغازه جدید قرار دارند، چهل سال پیش کلارندون، یک رستوران شیک، قرار داشت. در گوشه خیابان گرافتون، خانهای بزرگ، ساده و قدیمی قرار دارد. طلسم نویس اینجا، در «شماره ۲۲ A »، هنری ایروینگ، تراژدینویس محبوب و شیکپوش، زندگی میکند. اتاقهای او مجلل و باشکوه هستند، همانطور که برای یک فرد بسیار برجسته است. در خیابان باند، مأمورانی را میبینیم که اشرافزاده فقیر را قادر ساختند تا از لذتهای تئاتر لذت ببرد، زیرا در اینجا «میچل» بزرگ از یادها رفته است.
وقایعنامه خانه میچل میتواند به اندازه وقایعنامههای کریستی جالب باشد. این میچل بود که نمایشنامههای فرانسوی را معرفی کرد و بالرینهای معروف را به کار گرفت. مغازه او حتی تا به امروز سنت قدیمی را حفظ کرده است.
