• دعانویس صدرا
  • دعانویس شاهرود
  • دعانویس زهک
  • دعانویس گراش
  • دعانویس خنج

دعانویس کهگیلویه و بویراحمد

۹ بازديد
۰ ۰
جایی که چاقو عبور می‌کرد، نگه می‌داشتند. دعانویس کهگیلویه و بویراحمد چند سوراخ در دیوارها وجود داشت. از یک سوراخ، ژامبون‌ها، از سوراخ دیگر، پاهای جلویی و از سوراخ سوم، دنده‌ها را بیرون می‌ریختند. در همان نزدیکی، اتاق‌های نمک سود کردن قرار داشت که در آنجا تکه‌های چربی خوک در دعا خمره‌های بزرگ نمک سود قرار می‌گرفتند. در کنار آنها بخش دودی کردن بود - سالن‌های عظیم با درهای آهنی بدون هوا. در اتاق‌های دیگر، چربی خوکی که دودی نمی‌شد، آماده می‌شد. انبارهای بزرگ و گنبدی شکل از کف تا سقف با بهترین دعانویس شهر چنین چربی خوکی انباشته شده بودند. در اتاق‌های دیگر، گوشت‌ها در جعبه‌ها و قوطی‌های حلبی قرار داده می‌شدند و ژامبون‌ها و دنده‌ها در کاغذ روغنی پیچیده می‌شدند.

به همه طلسم آنها آدرس‌های چاپی داده می‌شد که کیفیت کالاها را نشان می‌داد. از درهای این سالن‌ها، مردانی که گاری‌های پر از بار را هل می‌دادند و محتویات آنها به واگن‌های باری عظیم منتقل می‌شد، طلسم نویس بیرون می‌رفتند. وقتی به اینجا رسید، متوجه شد که بالاخره به طبقه همکف یک ساختمان غول‌پیکر رسیده است. سپس گروه مستقیماً از خیابان دعانویس بوشهر عبور کردند و به ساختمان بزرگی رسیدند که گاوها در آن ذبح می‌شدند - جایی که هر ساعت چهار یا پنج هزار گاو به غذای انسان تبدیل می‌شد. این ساختمان، برخلاف ساختمان قبلی، فقط یک طبقه داشت، اما فوق‌العاده بزرگ و جادار بود.

و به جای اینکه در محل قبلی فقط یک ردیف حیوان ذبح شده وجود داشته باشد، اینجا پانزده یا بیست ردیف از این نوع وجود داشت و مردم در امتداد این ردیف‌ها از یکی به دیگری حرکت می‌کردند. این یک نمایش بسیار زنده و پویا بود که تصویری از فعالیت انسانی کوشا و خستگی‌ناپذیر را ارائه می‌داد. و صحنه، پناهگاهی عظیم مانند یک سیرک بود، با گله ای از تماشاگران که در وسط دیوارها می‌دویدند. روی دیوار بلند دیگر، کمی بالاتر از کف زمین، بالکن بسیار کوچک‌تری قرار طلسم نویس داشت. سلاخ‌ها حیوانات را با چوب‌های دعانویس سمنان بلند به آنجا می‌بردند و با آنها شوک الکتریکی قوی به حیوانات وارد می‌کردند.

وقتی حیوانات به آنجا می‌رسیدند، هر کدام در قفس کوچک خود زندانی می‌شدند - آنقدر کوچک که حتی نمی‌توانستند بچرخند. همانطور که آنها آنجا ایستاده بودند، غرغر می‌کردند و سم‌هایشان را روی زمین می‌کوبیدند، به اصطلاح "کوبنده‌ها" خم می‌شدند و با چوب‌هایشان چنان ضربات محکمی به پیشانی حیوانات وارد می‌کردند که آنها سرگیجه می‌گرفتند یا درجا می‌مردند. اتاق وسیع از این ضربات مکرر و غرغر و پایکوبی حیوانات آکنده بود. به محض اینکه حیوانی افتاد، چوبدار بهترین دعانویس شهر در حال انجام همان کار کشتار در قفس دعانویس اصفهان دیگری بود، در این مدت مرد دیگری در را باز کرد و حیوان را به سمت نیمکت کشتار، جایی که زنجیرهای آهنی به پاهایش بسته شده بود، کشید.

جادو و طلسمات سپس مرد اهرمی طلسم را کشید و ظرفی که ذبح روی آن انجام می‌شد از کف واقعی بلند شد. حدود پانزده یا بیست جعبه‌ی ذکر شده وجود داشت و ذبح کردن همین طلسم تعداد حیوان فقط چند دقیقه طول می‌کشید. سپس، وقتی حیوانات ذبح شده بیرون آورده می‌شدند، درهای جعبه‌ها دوباره باز می‌شدند و حیوانات ذبح شده‌ی جدیدی به داخل رانده می‌شدند. مردانی که حیوانات از قبل ذبح شده را حمل می‌کردند، حتی یک لحظه هم در کار فوری خود استراحت نداشتند. روشی که در ذبح حیوان دنبال دعانویس گرگان می‌شد، سرعتی شگفت‌انگیز داشت، به طوری که وقتی یک بار آن را می‌دیدند، هرگز فراموش نمی‌کردند.

مردان با شور و اشتیاقی تقریباً دیوانه‌وار کار می‌کردند و سرعتی را به وجود می‌آوردند که فقط بهترین دعانویس شهر در بازی فوتبال می‌توان یافت. [ورزشی جوانانه، به ویژه در انگلستان و آمریکا، که در آن توپ با پا شوت می‌شود. حافظه فنلاندی.] این نشان دهنده تقسیم کار مدرن در اوج شکوفایی آن بود. هر مرد فقط یک کار برای انجام دادن داشت که می‌توانست با دو یا سه حرکت دست انجام شود. اما او مجبور بود این حرکات را برای هر پانزده یا بیست حیوان به طور جداگانه تکرار کند. ابتدا "قصاب" برای تخلیه خون می‌آمد؛ او با چاقویش یک برش سریع ایجاد می‌کرد - آنقدر سریع که چشم نمی‌توانست آن را دنبال کند، بلکه فقط برق چاقو را در هوا می‌دید.

قبل از اینکه چشم بتواند پلک بزند، مرد به حیوان دیگر رسیده بود. جویباری از خون دعا جادو و طلسمات روشن مسیر او را مشخص می‌کرد و به زودی تمام کف زمین پوشیده از گودالی از خون به ضخامت چند اینچ شد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.