یکشنبه ۱۹ بهمن ۰۴ ۱۷:۴۱ ۶ بازديد
برای بیرون کشیدن مبلغی پول از جیبش است، زیرا شانس برنده شدن او، با توجه به تمایل طبیعی بوقلمون، کاملاً منتفی بود. «شاهزاده علاقه زیادی به این شرطبندی خارقالعاده نشان داد و جورج هانگر را مأمور کرد تا بیست تا از سالمترین و بلندقدترین پرندگانی را که میتوانستند تهیه کنند، انتخاب کند؛ و در روز مقرر، شاهزاده و گروه بوقلمونهایش دعا و آقای برکلی و... گروه غازهایش، برای تعیین دعا سرنوشت مسابقه به راه افتادند. در سه ساعت اول، دعا همه چیز نشان میداد که بوقلمونها برنده خواهند بود، همانطور دعانویس ساری که در آن زمان، دو مایل از غازها جلوتر بودند؛ اما با فرا رسیدن شب، بوقلمونها شروع به دراز کردن گردنهایشان به سمت طلسم شاخههای درختانی کردند که در دو بهترین دعانویس شهر طرف جاده قرار داشتند.
شاهزاده بیهوده تلاش کرد تا بهترین دعانویس شهر آنها را با چوبدستیاش که تکهای پارچه قرمز به آن وصل بود، به جلو هل دهد: جورج هانگر طلسم نویس بیهوده یکی را از محل لانهاش بیرون آورد، قبل از اینکه سه یا چهار غاز دیگر را ببیند که به راحتی در میان شاخهها نشسته بودند - طلسم دعا بیهوده جو روی جاده ریخته شده بود؛ هیچ هنر، هیچ تدبیری، هیچ اجباری نمیتوانست مانع از رفتن آنها به محل لانهشان شود! جادو و طلسمات در همین حال، غازها اردکوار به راه خود ادامه دادند و در مدت کوتاهی از کنار گروه بوقلمونها دعانویس بابل که همگی در درختان مشغول بیرون راندن پرندگان لجوج خود بودند، گذشتند.
اما، برای پیشرفت بیشتر، غیرممکن یافت شد و غازها برنده اعلام شدند. «هرچند این شرایط ممکن است بیاهمیت به نظر برسد، اما این امر منجر به افشای شخصیت نزدیکان شاهزاده ولز و تدابیر منحصر به فردی خواهد شد که آنها برای بازگرداندن ثروت از دست رفته خود به بهای از دست دادن شخصیت و ثروت او به آنها متوسل طلسم نویس شدند.» به مناسبت درگذشت لرد کولرین، از معاصران او[29] بدین ترتیب شخصیت او را خلاصه میکند: «او قبلاً در میان همراهان خوشمشرب اعلیحضرت فعلیاش پذیرفته شده بود؛ اما با پیشرفت شاهزاده در زندگی، رفتارهای عجیب و غریب سرهنگ تا حدودی برای سلیقه سلطنتی بیش از حد آزاد و خشن شد و سرزندگی گسترده طنزپرداز شوخطبع دعانویس بروجرد جای خود را به همراهانی با توصیفات ظریفتر داد.
اما، اگرچه سرهنگ در رفتار خود آزاد بود.» با وجود آداب معاشرت، او هرگز تمایلی به توهین عمدی نداشت، و ویژگی خاص این آداب و رسوم، هرگونه تصوری از رنجش را منتفی میکرد، و خنده، به جای خشم، نتیجهی عجیبترین حملات او بود. «او قادر به انجام کارهای جدی در دوستی بود، نه با فداکاریهای مالی، زیرا موقعیت او به سختی چنین چیزی را نشان میداد، بلکه با پشتکار و اشتیاق فراوان، زمانی که احتمال داشت به هدفی سودمند دست یابد. او با وظایف نظامی به خوبی دعا آشنا بود و هرگز از شجاعت یا روحیهی جسارت دعانویس کرمانشاه کم نمیآورد. عموماً اذعان میشود که او در اوایل زندگی مرد بسیار خوشقیافهای بوده است، اما ظاهرش به دلیل لباسهای خاصش بهترین دعانویس شهر پنهان بود.
اگرچه مستعد شرکت در تمام عیاشیهای زندگی والا بود، اما بیشتر وقت خود را به مطالعه اختصاص میداد و عموماً برای گفتگوهای معمول سر میز غذا، حتی در صمیمیترین محافل، موضوعات مناسبی داشت. او چنان شخصیتی برجسته بود که میتوان او را یکی از چهرههای برجستهی زمان خود دانست و هم به خاطر این ویژگی و هم به خاطر گرایش بیضرر دعانویس قزوین شوخطبعیاش مورد توجه قرار میگرفت.»
شدیم که ایشان طلسم نویس روز دوشنبه آینده به سمت برایتهلمستون حرکت خواهند کرد. آقای ولتیه، منشی آشپزخانه، و آقای گیل، آذوقهفروش اصطبلها، اکنون در برایتهلمستون هستند و همه چیز را برای پذیرایی از والاحضرت آماده میکنند.» او عصر روز ۲۲ جولای لندن را ترک کرد و آنچه در ادامه میآید، بریدههایی از روزنامهها است که سفر او و شادیهای عمومی آن فصل در برایتون را توصیف میکند: « برایتهلماستون قطعاً به دلیل اقامت موقت وارث آشکار در آنجا، اقامتگاه تابستانی عشقها و نعمتها خواهد بود: نه» یک خروسخانه، اما آنچه توسط یک نمایشگاهدارِ چشمانتظار تصاحب میشود ، کسی که قصد فتحی بیگناه یا قربانیای نامشروع را دارد.
شاهزاده بیهوده تلاش کرد تا بهترین دعانویس شهر آنها را با چوبدستیاش که تکهای پارچه قرمز به آن وصل بود، به جلو هل دهد: جورج هانگر طلسم نویس بیهوده یکی را از محل لانهاش بیرون آورد، قبل از اینکه سه یا چهار غاز دیگر را ببیند که به راحتی در میان شاخهها نشسته بودند - طلسم دعا بیهوده جو روی جاده ریخته شده بود؛ هیچ هنر، هیچ تدبیری، هیچ اجباری نمیتوانست مانع از رفتن آنها به محل لانهشان شود! جادو و طلسمات در همین حال، غازها اردکوار به راه خود ادامه دادند و در مدت کوتاهی از کنار گروه بوقلمونها دعانویس بابل که همگی در درختان مشغول بیرون راندن پرندگان لجوج خود بودند، گذشتند.
اما، برای پیشرفت بیشتر، غیرممکن یافت شد و غازها برنده اعلام شدند. «هرچند این شرایط ممکن است بیاهمیت به نظر برسد، اما این امر منجر به افشای شخصیت نزدیکان شاهزاده ولز و تدابیر منحصر به فردی خواهد شد که آنها برای بازگرداندن ثروت از دست رفته خود به بهای از دست دادن شخصیت و ثروت او به آنها متوسل طلسم نویس شدند.» به مناسبت درگذشت لرد کولرین، از معاصران او[29] بدین ترتیب شخصیت او را خلاصه میکند: «او قبلاً در میان همراهان خوشمشرب اعلیحضرت فعلیاش پذیرفته شده بود؛ اما با پیشرفت شاهزاده در زندگی، رفتارهای عجیب و غریب سرهنگ تا حدودی برای سلیقه سلطنتی بیش از حد آزاد و خشن شد و سرزندگی گسترده طنزپرداز شوخطبع دعانویس بروجرد جای خود را به همراهانی با توصیفات ظریفتر داد.
اما، اگرچه سرهنگ در رفتار خود آزاد بود.» با وجود آداب معاشرت، او هرگز تمایلی به توهین عمدی نداشت، و ویژگی خاص این آداب و رسوم، هرگونه تصوری از رنجش را منتفی میکرد، و خنده، به جای خشم، نتیجهی عجیبترین حملات او بود. «او قادر به انجام کارهای جدی در دوستی بود، نه با فداکاریهای مالی، زیرا موقعیت او به سختی چنین چیزی را نشان میداد، بلکه با پشتکار و اشتیاق فراوان، زمانی که احتمال داشت به هدفی سودمند دست یابد. او با وظایف نظامی به خوبی دعا آشنا بود و هرگز از شجاعت یا روحیهی جسارت دعانویس کرمانشاه کم نمیآورد. عموماً اذعان میشود که او در اوایل زندگی مرد بسیار خوشقیافهای بوده است، اما ظاهرش به دلیل لباسهای خاصش بهترین دعانویس شهر پنهان بود.
اگرچه مستعد شرکت در تمام عیاشیهای زندگی والا بود، اما بیشتر وقت خود را به مطالعه اختصاص میداد و عموماً برای گفتگوهای معمول سر میز غذا، حتی در صمیمیترین محافل، موضوعات مناسبی داشت. او چنان شخصیتی برجسته بود که میتوان او را یکی از چهرههای برجستهی زمان خود دانست و هم به خاطر این ویژگی و هم به خاطر گرایش بیضرر دعانویس قزوین شوخطبعیاش مورد توجه قرار میگرفت.»
شدیم که ایشان طلسم نویس روز دوشنبه آینده به سمت برایتهلمستون حرکت خواهند کرد. آقای ولتیه، منشی آشپزخانه، و آقای گیل، آذوقهفروش اصطبلها، اکنون در برایتهلمستون هستند و همه چیز را برای پذیرایی از والاحضرت آماده میکنند.» او عصر روز ۲۲ جولای لندن را ترک کرد و آنچه در ادامه میآید، بریدههایی از روزنامهها است که سفر او و شادیهای عمومی آن فصل در برایتون را توصیف میکند: « برایتهلماستون قطعاً به دلیل اقامت موقت وارث آشکار در آنجا، اقامتگاه تابستانی عشقها و نعمتها خواهد بود: نه» یک خروسخانه، اما آنچه توسط یک نمایشگاهدارِ چشمانتظار تصاحب میشود ، کسی که قصد فتحی بیگناه یا قربانیای نامشروع را دارد.
